الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

139

الغدير ( فارسى )

غلوّ فاحش و داستان‌هاى خرافى اينك مبحث خود را از آوردن مناقب خلفا كوتاه مىكنيم و خواننده را در برابر نمونه‌هاى اندكى از خرافات قرار مىدهيم ، خرافاتى كه دست غلوّپردازان ساخته و هواى نفس و هوس‌ها پرداخته است و اين همه در فضايل گروهى ، از روزگار صحابه تاكنون ، فراهم آمده است كه از نزديك آن‌ها را لمس مىكنيد . 1 - تكلّم زيد بن خارجه پس از مرگ بيهقى به اسناد خود از سعيد بن مسيّب نقل كرده است كه زيد بن خارجهء انصارى در زمان عثمان بن عفان وفات يافت . او را كه در جامه‌اش پيچيدند ، ناگاه بانگى از سينهء او برخاست و گفت : احمد ، احمد ، چنان كه در لوح محفوظ آمده ، ستوده‌ترين مردم است . راست گفته است ابو بكر صديق كه جسمش ضعيف ، امّا بنا بر نوشتهء لوح محفوظ در امر خدا قوى بوده است . راست گفته است عمر بن خطاب كه در لوح محفوظ از او به عنوان قوى و امين ياد شده است . عثمان بن عفان هم بر روش آنها رفته و راست گفته است . بدين ترتيب احمد و سه خليفهء پس از او رفتند ، و اكنون دو خليفه [ على و معاويه ! ] داريم . بعد از آنان قوىها ضعيف‌ها را مىخورند و قيامت برپا مىشود . از سپاه شما خبر چاه